تبليغاتX
آیات و احادیث
آیات و احادیث و گاهی هم حرفای خوب خوب
پاسخ غیبی حضرت جواد علیه السلام به مامون در سنین کودکی

امام جواد بزرگواري در سيماي کودکانه بودند تا ايمان مومنان را به امتحان بگذارد، تا آشکار گردد که کداميک در گرو ظاهر و کدام يک از اين دام ها رسته اند.

مامون بعد از به شهادت رساندن امام رضا (ع) از خراسان به بغداد نقل مکان مي کند و براي زير نظر داشتن امام جواد(ع) ايشان را به بغداد فرا مي خواند. يکي از اهداف مهمّ مأمون از آوردن امام به مدينه اين بوده است که امام در نزديکي او باشد تا بتواند به وسيله جاسوسان و مأموران مراقبت، تمامي حرکات و روابط امام (ع) را که براي مأمون حساسيت برانگيز است، تحت اشراف و نظر داشته باشد.

روشي که پيشتر، مأمون در قبال امام رضا (ع) نيز اتّخاذ کرده بود. دوره امام جواد با سانسور شديد زندگي ايشان از جانب خلفاي جابر عباسي همراه است .

انتقال امام از مدينه به مقر حکومت خلفاي عباسي – بغداد – تزويج دختر مامون به امام که حکم جاسوسي تمام وقت در خانه امام را داشت گوشه اي از محدوديت هاي زندگي امام جواد در بغداد است .با اين اوصاف زندگي ائمه اطهار همچون آفتابي است که هيچگاه در پس ابر باقي نخواهد ماند واشعه هاي گرما بخش آن به جويندگان حقيقت خواهد رسيد . در زير داستان کوتاهي از زندگي اين امام همام به همراه نقد آن نقل مي شود تا آيينه کوچکي باشد که آفتاب را با همه عظمت در دل کوچک خود باز نمايد .

متن تاريخي مي‏گويد: "چون مأمون، بعد از رحلت امام رضا (ع)، مورد طعن و اتّهام مردم قرار گرفت، خواست خود را از آن اتّهام تبرئه کند. پس زماني که از خراسان به بغداد آمد به امام جواد (ع) نامه نوشت و تقاضا کرد آن حضرت با احترام و اکرام به بغداد بيايند.

پس هنگامي که امام به بغداد آمدند، اتّفاقاً مأمون قبل از ديدار امام براي شکار بيرون رفت. در راه بازگشت به شهر گذار او بر ابن الرّضا امام جواد (ع ) افتاد که در ميان کودکان بود، تمامي کودکان از سر راه گريختند جز او.

مأمون گفت او را نزد من بياوريد پس به او گفت: چرا تو مانند کودکان ديگر فرار نکردي؟

امام فرمودند : نه گناهي داشتم تا از ترس آن بگريزم، و نه راه تنگ بود تا براي تو راه بگشايم. از هر جا مي‏خواهي عبور کن.

مأمون گفت : تو چه کسي باشي؟

امام: من محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (عليهم السلام) هستم.

مأمون: از علوم چه مي‏داني؟

امام: اخبار آسمان‏ها را از من بپرس.

مأمون در اين هنگام، در حالي که يک بازِ ابلق (سفيد و سياه) براي شکار در دست داشت از امام جدا شد و رفت. چون از امام دور شد، باز، به جنبش افتاد، مأمون به اين سوي و آن سوي نگريست، شکاري نديد، ولي باز همچنان در صدد درآمدن از دست او بود، پس مأمون آن را رها ساخت.

باز به طرف آسمان پريد تا آنکه ساعتي از ديدگان پنهان شد و سپس در حالي که ماري شکار کرده بود بازگشت، مأمون آن مار را در جعبه اي مخصوص قرار داد، و رو به اطرافيانش کرد و گفت: امروز مرگ اين کودک به دست من فرا رسيده است.

سپس باز گشت و ابن الرّضا (ع) را در ميان کودکان ديد، به او گفت: از اخبار آسمان‏ها چه مي‏داني؟

امام فرمود: بلي اي اميرالمؤمنين، حديث کرد مرا پدرم از پدرانش از پيغمبر (صلّي الله عليه و آله) و او از جبرئيل و جبرئيل از خداي جهانيان، که بين آسمان و فضا، دريائي است خروشان با امواج متلاطم، در آن دريا مارهايي هست که شکمشان سبز رنگ و پشتشان، خالدار است. پادشاهان با بازهاي ابلق آنها را شکار مي‏کنند و علما را بدان مي آزمايند.

مأمون گفت: راست گفتي تو و پدرت و جدّت و خدايت راست گفتند. پس او را بر مرکب سوار کرد و با خود برد، سپس ام الفضل را بدو تزويج کرد.

در جاي ديگر قسمت آخر ماجرا بدين صورت آمده است:... با آن مارها فرزندان خانواده محمد مصطفي (ص) آزمايش مي‏شوند. پس مأمون شگفت زده شد و لختي دراز در او نگريست و تصميم گرفت دخترش ام ‏الفضل را به او تزويج کند . با عبارات ديگري نيز اين نقل آمده است.

نقد و بررسي اين رويداد

در اينجا به اموري چند اشاره مي‏کنيم:
الف: بنابر آنچه از ماجرا برمي‏آيد، هنگامي که مأمون از امام پرسيد: تو چه کسي باشي؟ تجاهل کرده و خود را به ناداني زده نه اينکه واقعاً امام را نمي‏شناخته است، زيرا امام جواد (عليه السّلام) دو سال جلوتر (يعني در سال 202 ق ) براي ديدن پدر به خراسان رفته بود. که اين ديدار در تاريخ بيهق حتي با ضبط مسير حرکت ، ذکر شده است . بعيد است که در آن موقع مأمون آن حضرت را نديده باشد در حالي که پدرش ولي عهد او بود .

ب: در اين روايت، که در آن آمده است: کودکان بازي مي‏کردند و او با آنها ايستاده بود تا اينکه مأمون بر آنان گذشت... اشاره شده بود که امام جواد (علیه السلام) در آن هنگام با کودکان بازي مي‏کرده است، و پذيرفتن چنين مطلبي ممکن نيست زيرا بازي کردن در شأن امام نبوده است .

در مورد اوّل بايد گفت: اينکه امام در جايي که چند کودک هم در آنجا بوده ايستاده باشد به معناي اين نيست که ايشان با آن کودکان بازي مي‏کرده اند، وگرنه روايت به بازي کردن او تصريح مي‏کرد و به اين جمله که: با کودکان بود، بسنده نمي‏کرد.

حتّي اين که امام عمداً با کودکان و در جمع آنان باشد هم در متن روايت نيست. پس شايد امام مقابل منزل خود ايستاده بوده و اتفاقاً کودکان هم در آنجا بوده‏اند. بلکه بعيد نيست که امام در ميان آنان رفته تا مناسب با استعداد و فهم کودکانه‏ شان آنان را تعليم و ارشاد کند و مفاهيم انساني را بدانان بياموزد. ما در زندگي خود نيز نمونه ‏هاي بسياري از آموزش کودکان را مي ‏بينيم، که با افق استعداد و فهم آنان مناسب است.

به هر حال، يقيناً، بودن امام با کودکان، براي بازي کردن نبوده است. روايت علي بن حسان واسطي که چند وسيله مخصوص سرگرمي کودکان را از مدينه با خود به بغداد برده بود تا به امام اهدأ کند، شاهد بر اين مطلب است. او مي‏گويد: بر او وارد شدم و سلام کردم، با چهره ‏اي حاکي از ناخوشايندي جواب سلام داد و دستور نشستن نداد. به او نزديک شدم و آن وسائل را بيرون آورده پيش رويش نهادم پس نگاهي خشم آلود به من کرد و، سپس گفت: "خداوند مرا براي اينها نيافريده است، مرا چه به بازي کردن؟!"

پس از او طلب بخشودگي کردم، و او از من درگذشت، و از محضرش بيرون شدم.
همچنين، امام صادق (عليه السلام) در پاسخ صفوان جمّال که درباره صاحب امر ولايت و امامت سؤال نموده بود، فرمود: " صاحب و متولّي اين امر به لهو و لعب نمي‏پردازد"

ج: با بررسي اين رويداد مي‏بينيم اين واقعه چه در مورد موضع امام جواد (عليه السلام) و چه در مورد موضع خليفه، مأمون، متضمّن اشارات مهمّ متعدد مي‏باشد. ما از آن جمله، به اشاره به چند موضوع بسنده مي‏کنيم:

خليفه، که از اولين و ساده‏ترين ويژگي‏هايش اين بود که همواره ابّهت و جلال فرمانروايي خود را حفظ کند، نمي‏بايست براي يک امر عادّي، پيش پا افتاده و ناچيز، آن هم با آن سرعت، از شکار باز گردد، به خصوص که اين کودک با همسالان خود (که در نقل مذکور به آنها اشاره شده) و در جمع آنان بود (و نمي‏توانست مسأله آفرين باشد)! بلکه بايد مسأله‏اي بزرگ و موضوع مهمّي که با پايه‏هاي حکومت و سرنوشت رژيم او تماس نزديک دارد، او را به بازگشت از مقصد، به اين صورت بي سابقه و هيجاني و براي امتحان کردن کودکي که با همسالان خود محشور است!، واداشته باشد.

اين ماجرا اگر نشانه چيزي باشد، نشانه اين است که در حقيقت مأمون در پي اين بوده است که ادّعاي ائمّه اهل بيت عليهم السّلام را در مورد عصمت، و علم خاصّي که آن را از طريق پدرانشان، از رسول ‏الله (صلّي الله عليه و آله وسلم)، از خداي سبحان آموخته ‏اند، باطل و ناصحيح جلوه دهد.او با اينکه پيش از اين، چنين تلاشي را در برابر امام رضا (ع) به عمل آورده، تجربه کرده بود و شکست خورده بود، ولي اين بار، شايد با ديدن خردسالي امام جواد (ع)، بسيار بعيد مي‏دانست که آن حضرت - در آن سنين- توانسته باشد علوم و معارفي را که در مقام محاجّه و مناظره لازم است و موجب ظفر و غلبه بر خصم مي‏شود، کسب نموده باشد.

در اينجا يک سؤال به ذهن مي‏رسد و آن اينکه اگر اين کودک خردسال نتواند به پرسشي در مورد يک موضوع غيبي - به تمام معني کلمه - پاسخ کافي و شافي بدهد، مأمون چه عکس العملي از خود نشان مي‏دهد؟آيا همانطور که در نقل گذشته آمد که گفت: (امروز مرگ اين کودک به دست من فرا رسيده است) ، او را مي‏کشد، تا در تمام سرزمين‏هاي اسلامي بين همه مردم منتشر گردد که علّت قتل اين کودک اين بوده است که جرأت يافته، مدّعي علم به چيزي شده است که از جواب صحيح به آن عاجز بوده است، و به اين ترتيب وجود چنين علمي را در او و در فرزندان پس از او و حتي در پدرانش ، قبل از او، باطل و غير واقعي نشان بدهد؟

چرا که هدف اول و آخر او اين بود که وجود چنين علمي را در آنان تکذيب و انکار کند، همچنانکه در سخني که خطاب به امام گفت: راست گفتي، پدر، جدّ و خدايت راست گفتند، تلويحاً به اينکه امام حقيقتاً داراي علم خاصّي است ، و آن را از پدرش ، جدّش و از خدا آموخته است، اقرار و اعتراف نمود.

يا اينکه او را به قتل نمي‏رساند و آن کلام که گفته بود: (امروز مرگ اين کودک به دست من فرا رسيده است) به طوري ناگهاني بر زبان او رانده شده، و منعکس کننده موضع سياسي حساب شده و مناسب با آن مرد نيرنگ باز زيرک نيست و تصميم نهائي او در مورد آن حضرت نمي‏باشد؟

بلکه او را به همان حال تهي از مفهوم امامت و ويژگي‏هاي آن نگه مي‏دارد تا در هر شرايط و احوالي، چون سندي قوي و حجّتي قاطع باشد در برابر هر کسي که بخواهد براي او مدّعي امامت شود. و به اين ترتيب کارش پايان پذيرد. و به صورت طبيعي و بدون هيچ زحمت و مشقّتي، پيروان و دوستدارانش پراکنده گردند و جمعيتشان نابود شود؟

در اين احوال مي‏بينيم امام جواد(عليه السلام) در مناسبت‏هاي بسياري اظهار مي‏داشت که داراي علم امامت است، علمي که از پدرانش عليهم السّلام فرا گرفته و آنان از رسول الله (ص) و او از جبرئيل و او از خداي سبحان، فرا گرفته‏اند. از اين رو اخبار غيبي بسيار مي‏گفت و بالأخره، شک نيست در اينکه بعد از آنچه که در اولين ديدار با امام جواد (ع)، در داستان شکار باز، بين مأمون و آن حضرت واقع گشت، و مأمون از پاسخ چون صاعقه‏اي که آن حضرت داد، در هم شکست، اهميت موقعيت در برابرش مجّسم شد و از شدّت هراس و بزرگي کار، يکّه خورد و دانست که ناچار است با کوشش بيشتر و مکر و حيله‏اي شديدتر، با اين مسأله روبرو شود، تا از آينده و سرنوشت حکومت خود وعباسيان مطمئن شود.

برگرفته ازکتاب نگاهي به زندگاني سياسي‏ امام جواد (عليه السلام)، نوشته علامه جعفر مرتضي عاملي از علمای معاصر لبنان. ترجمه :سيدمحمدحسني.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:28  توسط محمد   | 

بیانات رهبر انقلاب پیرامون شخصیت امام جواد (علیه السلام)

مبتكر بحث‌های آزاد اجتماعى
بحث آزاد كار خوبى است، من موافقم با بحث آزاد؛ از اول هم موافق بودم. اين نكته‌ى اول كه بحث آزاد را ما رد نمى‌كنيم بلكه استقبال هم مى‌كنيم .مبتكر بحث آزاد اجتماعى امام جواد صلوات‌الله‌عليه است. البته قبل از امام جواد هم در زمان ائمه بحث زياد مى‌شد، اما اينى‌كه حالا بنشينند جمعا صحبت كنند امام جواد اول بار اين كار را كردند.
02/03/1360

او امام و پيشاهنگ حركت ملت ایران بود
خاطره‌ى خونين 17 شهريور؛ دنباله‌ى درس جاويد فراموش‌نشدنى است كه امام جواد به ما داده است. چرا يك امام بزرگوار در 25 سالگى به شهادت مى‌رسد؟ و دستگاه جبار زمان اين ذريه‌ى پيغمبر را بيش از آن تحمل نمى‌كند؟ پاسخ به اين سخن را زندگى و شخصيت امام جواد به ما مى‌دهد. او مظهر مبارزه‌ى با باطل بود، او كوششگر براى حكومت الله بود. او براى خدا و قرآن مبارزه مى‌كرد، او از قدرت‌ها نمى‌ترسيد، او در حقيقت امام و الگو و پيشاهنگ اين حركتى بود كه امروز ملت ايران همگى دست به دست آن را تعقيب مى‌كند.
سخنرانى به مناسبت 17 شهريور در مصلى نماز جمعه‌ى تبريز 17/06/1362

زندگی امام جواد علیه‌السلام، الگویی برای جوانان
زندگى امام جواد عليه‌السلام هم الگوست. امام جواد عليه‌السلام - امامى با آن همه مقامات، با آن همه عظمت - در بيست‌وپنج سالگى از دنيا رفت. اين نيست كه ما بگوييم؛ تاريخ مى‌گويد؛ تاريخى كه غير شيعه آن را نوشته است. آن بزرگوار، در دوران جوانى و خردسالى و نوجوانى، در چشم مأمون و در چشم همه، عظمتى پيدا كرد. اينها چيزهاى خيلى مهمى است؛ اينها مى‌تواند براى ما الگو باشد.
گفت و شنود در ديدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377

برنامه‌ریزی هوشمندانه مذهبی
براى مراسم دينى، اعياد و عزادارى‌ها برنامه‌ريزى هوشمندانه بشود. بعضى از برنامه‌هايى كه اجرا مى‌شود، كاملا ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتى در تلويزيون يا راديو مى‌كنيد؟ راجع به امام جواد، امام هادى، امام عسكرى، امام رضا و ديگر ائمه مطالب خيلى خوبى نوشته شده است. بنده كه عمرم را در اين زمينه‌ها گذرانده‌ام، وقتى به اين مطالب نگاه مى‌كنم، استفاده مى‌كنم و لذت مى‌برم؛ چرا از اينها استفاده نمى‌شود؟ نوشته‌هاى خوب، تحقيقات خوب و مطالب شيوا و ايمان‌آور در اين زمينه‌ها فراوان است.
بيانات در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما 11/09/1383

درس بزرگ امام جواد(ع)
امام جواد مانند ديگر ائمه‌ى معصومين براى ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگى كوتاه اين بنده‌ى شايسته‌ى خدا، به جهاد با كفر و طغيان گذشت. در نوجوانى به رهبرى امت اسلام منصوب شد و در سالهايى كوتاه، جهادى فشرده، با دشمن خدا كرد به طورى كه در سن 25 سالگى يعنى هنوز در جوانى، وجودش براى دشمنان خدا غير قابل تحمل شد و او را با زهر شهيد كردند. همان‌طورى كه ائمه‌ى ديگر ما عليهم‌السلام با جهاد خودشان هر كدام برگى بر تاريخ پر افتخار اسلام افزودند، اين امام بزرگوار هم گوشه‌ى مهمى از جهاد همه جانبه‌ى اسلام را در عمل خود پياده كرد و درس بزرگى را به ما آموخت. آن درس بزرگ اين است كه در هنگامى كه در مقابل قدرتهاى منافق و رياكار قرار مى‌گيريم، بايد همت كنيم كه هوشيارى مردم را براى مقابله‌ى با اين قدرتها برانگيزيم. اگر دشمن، صريح و آشكار دشمنى بكند و اگر ادعا و رياكارى نداشته باشد، كار او آسان‌تر است. اما وقتى دشمنى مانند مأمون عباسى چهره‌اى از قداست و طرفدارى از اسلام براى خود مى‌آرايد، شناختن او براى مردم مشكل است. در دوران ما و در همه‌ى دورانهاى تاريخ، قدرتمندان هميشه سعى كرده‌اند وقتى از مقابله‌ى روياروى با مردم عاجز شدند دست به حيله‌ى رياكارى و نفاق بزنند.
بيانات در خطبه‌ى نماز جمعه 18/07/1359

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:26  توسط محمد   | 

مطلب زیر رو باید کامل کرد مثلا با اختلاف فتوی در ذویت با چشم مسلح و غیر مسلح
ولی از جهت اعلام یا سکوت جواب و توجیهی نتونستم پیدا کنم مخصوصا که یک سال آقای مکارم خودشون سر اولین درس بعد از ماه مبارک رمضان فرمودند حق با مردم است و از طرف مراجع باید یک عید اعلام شود و پیشنهاد شورای نمایندگان مراجع رو دادند ولی....
تناقض میان نظر برخی مراجع تقلید درباره روز عید فطر با فتاوای آنان
 
 

اعلام روز دوشنبه به‌عنوان عید سعید فطر از سوی برخی مراجع محترم تقلید در حالی انجام شد که رهبر معظم انقلاب به‌عنوان ولی‌فقیه و حاکم شرع، حکم به عید بودن روز یکشنبه دادند.

این اعلام نظر از سوی برخی مراجع تقلید مانند آیات عظام وحید خراسانی، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی و افرادی مانند صانعی و منتظری با واکنش‌های متفاوتی روبرو شد. برخی صاحب‌نظران در این زمینه معتقدند شأن مرجع تقلید افتا است و نه ورود به مصداق، به این معنی که مرجع تقلید با فتوا دادن درخصوص راه‌های ثابت شدن اول ماه، تشخیص مصداق را برعهده مقلد می‌گذارد.

از سوی دیگر برخی نیز تأکید دارند اساساً اعلام عید فطر، شأن حکومتی و در صلاحیت حاکم شرع است و نه هر فرد دیگری. بر این مبنا، حتی چنانچه اول ماه بر یک مرجع تقلید محرز نشد و یا یک روز زودتر از حاکم شرع بر او محرز شد، وی نباید آن را اعلام عمومی کند.

با این‌همه، بررسی موردی فتاوای این مراجع محترم نشان می‌دهد که به‌جز آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله سیستانی، هر 3 مرجع محترم دیگر، یکی از راه‌های ثابت شدن اول ماه را حکم حاکم شرع می‌دانند و با این اوصاف، مشخص نیست چرا در این زمینه برخلاف فتوای خود عمل کرده‌اند.

در مسئله 1739 رساله توضیح‌المسائل آیت‌الله صافی گلپایگانی در خصوص راه پنجم ثابت شدن اول ماه آمده است: «پنجم- آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.»

همچنین در مسئله 1740 تأکید شده است: اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمى كند، بايد به حكم او عمل نمايد ولى كسى كه مى داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى تواند به حكم او عمل نمايد.

روشن است که براساس این فتوا، تنها دلیل عدم تبعیت از حکم حاکم شرع، علم به اشتباه او است و این در حالی است که با اعزام 150 گروه استهلال به نقاط مختلف کشور که احتمال استهلال در آن نقاط با محاسبات نجومی بیشتر بود و تصویربرداری از لحظه استهلال، احتمال اشتباه حاکم شرع منتفی است.

همچنین در مسئله 1456 رساله آیت‌الله مکارم شیرازی نیز راه پنجم ثبوت اول ماه، حکم حاکم شرع دانسته شده و آمده است: «5ـ حكم حاكم شرع، به اين صورت كه براى مجتهد عادلى اوّل ماه ثابت شود و سپس حكم كند كه آن روز اوّل ماه است، در اين صورت پيروى از او بر همه لازم است، مگر كسى كه يقين به اشتباه او دارد.»

آیت‌الله موسوی اردبیلی نیز در مسئله 1812 رساله عملیه خود، راه پنجم ثابت شدن اول ماه را حکم حاکم شرع خوانده و در مسئله 1813 نیز تصریح می‌کند: «اگر حاكم شرع حكم كند كه اوّل ماه است، كسى كه از او تقليد نمى‏كند نيز بايد به حكم او عمل نمايد؛ ولى كسى كه مى‏داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى‏تواند به حكم او عمل نمايد.»

اگرچه آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله سیستانی نظر متفاوتی دارند و به ترتیب در مسئله 1739 و 1740 رساله‌های توضیح المسائل خود معتقدند اول ماه به حکم حاکم شرع ثابت نمی‌شود.

اما حتی چنانچه از این مسئله که اعلام عمومی اول ماه و به‌ویژه عید سعید فطر از شؤن حکومتی و انحصاراً دراختیار ولی‌فقیه است، گذشته شود، تناقض میان فتوی و اقدام حداقل 3 تن از مراجع معظم تقلید که موجب ایجاد جو دودلی و تقویت بدبینی‌های اخیر در بین مردم و سوء استفاده رسانه‌های بیگانه شده است، امری عجیب و کم‌سابقه است.

منبع

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:22  توسط محمد   |